مغمومام ... قرار بود در آتيه اي قريب در اين خلوت كده ، حكايت "وقتي خدا مي خندد"نگاشته شود ، چند خط خاطره از شكوه جمعهاي پيشين ،نيشخند و تلخند از دل و دماغ رفتهي سجاد صداقت و دانيال افتخاري و ...
اما چه كنم كه فرد"يچيزفهم تر "از همه ، قاعده بازي را بر هم زد و در بدعتي بديع ،"جرزني سياسي "را باب كرده است .
او يا خواب است و يا خود را به خواب زده ... وجه تفريق اين دو اصلاً مهم نيست ، خواب آقاي احساس خطر ، بيش از هرچيز خطرناك تر است ... باور كن
آقاي احساس خطر! امروز 31 خرداد ماه 1364 است . ديشب ميان صداي موج انفجار و بوي باروت دلم قرص بود به بيداري شما ، شنيدم ... آخ ببخشيد خواب زده شده ام انگار...
****
آقاي احساس خطر! امروز 31 خرداد ماه 1388 است ديشب خواب شما را ديده ام ، شما و 13 ميليون لشکر سبز ... اي لشکر حسيني ... اي لشکر حسيني تا کربلا رسيدن يک يا حسين ديگر ... يا حسين مير حسين !! راديو فردا ميگفت انگار...
****
آقاي احساس خطر! ديشب پريشانْ خوابي از شما ديدم ،اس ام اس که قطع بود ، خواستم نامه حمايتت ميکنيم بنويسم که نيش خودکارسبزم پريد ، مثل پلک و پوکه پريدن هاي دهه شصت ، مثل پدال پريدنهاي پرادو سوارها ، نيش خودکارم پريد اما نيش سي.ان.ان تا بناگوش باز شد . بي.بي.سي قاه قاه خنديد ، voa هم روز و شب ، بي وقفه ميرزمد ، حزب الله ميلرزد ... !!
چقدر صداها قَروقاطي شده امروزها ...
شنوندگان عزيز توجه فرمائيد ... شنوندگان عزيز توجه فرمائيد ... با همت بلند دليردلان ، دو دستگاه اتوبوس در تهران به آتش کشيده شد!
****
آقاي احساس خطر! در دهه شصتُمَم هنوز ، جان ما فداي شما ؛ کربلاي چهار يادتان هست ، خيانت منافقين را ، قرمز شدن پيشاني بند سبزيا زهراي بچه ها را ، ببين رسوخ امروز منافقين ميان بچههاي موج سبزتان را ، کشته شدن آن مادر و دختر را ، آن 18 ساله بسيجي را ، آقاي احساس خطر کربلاي پنجمان آرزوست !!
****
نخست وزير زمانه احساس خطر ! ، آقا جان ! يادتان هست ؟ دهه شصت يادتان هست ، آن "حاصل عمر امام" يادتان هست ؟ جانان ما ! صاحب نسل فيروزه اي ما ! مانده ام چرا آن موقع احساس خطرتان ، ناز گُل نشد ؟ "حاصل عمر انقلاب" نشوي دُردانه پسر !!
****
بلاگردانت شَوَم اي نقاش هزار رخ ، چه وقت احساس خطر کردنت بود آخر! اخبار ميگفت مجاهدين تني و ناتني نفاق هم با تو احساس خطر کرده اند ، شنيدم بي.بي.سي پرشين هم احساس خطر کرده ، سناي آمريکا احساس خطر کرده ، اوباما و هيلاري . گوردن براون هرسه با هم احساس خطر کرده اند ، از برادر جک استراو که خبري نيست ، اما حتماً او هم شديداً دلنگران است ، پيوندتان مبارک آقاي احساس خطر!!
****
آقاي احساس ،آقاي end خطر ! گويا رَمالّي ناغافل در مزرعه ات پنبه کاشته ، مزرعه پروار است سپيدي اش از لاله گوشهات هويداست اي سپيد بخت !
مي گويند شايد "مسجد لولاگر" هم با همان پنبهها سوخت، و شايد به پشتوانه صاحب گفتمان امام قرار است پنبه هاي انقلاب زده شده و مخمليني بافته شود!
****
آقاي احساس خطر! اي مريد قانون ، جان ناقابل ما فداي قوانينت ، ميدانم ساسي مانکن از تو حمايت نکرد ، اما در اين عصرهاي خيابان ولي عصر ـ انقلاب تا آزادي ، مانکن هاي خياباني ات ، بندِ دل بريده ، نقاب از چهره برانداخته اند تا در امتداد موج سبز تو ، صورت مردم شهر ؛ فيروزه اي و سرود دهشتناک سرخ مجاهدين سال 60 باز سرائيده شود.
آقاي احساس خطر! قانون به فدايت شد ، مبارکت باد !
****
آقاي احساس خطر! اي چيز فهم ترين چيز دنيا ! شنيده ام فغان کردهاي از قطعي اس ام اس هفته پيش ، اين است يکي از بزرگترين دغدغه هاي مدني شما ؟!
اما من ديروز پيامک شما را خواندم ، کلمه ات را خواندم ، خواندم پيامت را ، پس از آن که شنيده بودم کلام رهبرم با صاحب الزمان را ... شنيده ام ناليده اي از افزايش صندوق هاي سيار ، شايد از اين رو است که ميليشيا به اشارت شما به صندوق هاي صدقه هم رحم نمي کنند... فهميده ام سوخته اي ولي بهاي سوختنت را بايد مردم بپردازند .
****
آقاي احساس خطر! صد سلام نصيبت باد اي خوش نسيم !، قرار بود مفرح ذاتمان شوي چه شد که قاتل جانمان شدي !
آقاي احساس خطر! خوب گوش کن ! صداي شکسته شدن دنده هاي جوانان را ، تيغ دار شدن چهرههاي ريش دار را ، ضجه نمازگزاران لولاگر را ، شيون مادران را ... و قهقهه استکبار را ...
آقاي احساس خطر! خوب گوش كن ، صداي آمدن گله گرگي ميآيد ...
